هنگام ورود به خاک بقیع، کفشهایت را که درمی آوری و پایت خاک این مزار را لمس می کند، دلت هم می شکند.

قبور بی سایبان مانده در برابر آفتاب، داغت را تازه می کند و بر غمی کهن و دیرین، اشک می ریزی و بغض مانده در گلو را در هوای بقیع، رها می کنی.

رنجنامه نانوشته شیعه، بر خاک و سنگ این مزار، گویاتر از هر زمان است.

یک طرف جمعی به دعای توسّل مشغولند و زمزمه کنان،

طرف دیگر، دلهایی با آهنگ نوحه و مرثیه، به عمق مظلومیّت «آل اللّه »، راه می یابند و می گریند.

دلها، به خاکبوسی این چهار امام معصوم ـ ع ـ آمده اند.

عدّه ای نیز، در پی قبر گمشده زهرایند.

و در کناری، کسی آرام آرام، اشک می ریزد و «زیارت جامعه» می خواند.

و … هوا، هوای عطر انگیز و روحانیِ «حال» است!

اینجا، اشکها سخن می گویند.

«حال»، گویاتر از «قال» است.

سکوتِ زبان را هم زلال اشک، جبران می کند.

چشمهای اشکبار، ترجمانِ دلهای داغدار و بی قرار است.

حرفی هم که نزنی،

کلامی و سلامی هم که نگویی،

چشمها و قطرات جاری اشک، هم روضه خوان مجلس است، هم گریه کنِ محفل!

لازم نیست کسی مرثیه بخواند،

بقیـع، خودش «مرثیه مجسّم» است.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد