نویسنده: علی اکبر جهانی

نقش ائمه و به ویژه امام حسن عسکری در مقدمه سازی برای غیبت امام زمان(ع)
در این مقام در صدد هستیم که نقش امام عسکری علیه السلام را در زمینه سازی غیبت فرزندش به تصویر بکشیم. مسئله ای که امام مسئولیت عظیم درباره آن دارد، چرا که پوشیده بودن امامی از میان مردم، برای مردمان عادی که جز محسوسات و مادیات را درک نمی کنند، امری درک نشدنی است.
چون امر غیبت درباره ائمه دیگر پیشینه نداشته و مختص به حضرت حجت (علیه السلام) است و درک و فهم این مسئله برای همگان چندان سهل و آسان نیست، حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیه السلام) هرکدام به گونه ای به این امر خطیر پرداخته اند. تا جایی که دهها حدیث از ناحیه پیامبر اکرم درباره قیام قائم آل محمد وارد شده است و از ائمه نیز اخبار بسیاری در این باب وارد شده است. ولی درخور توجه است که پیامبر و ائمه معصومین با زمان غیبت حضرت قائم فاصله بسیاری دارند به گونه¬ای که در زمان حیات خویش دشواری حادی در این زمینه نداشته اند. ولی هرچه به امامت امام دوازدهم نزدیکتر می شویم، می بینیم که مسولیت ابلاغ و آموزش این امر، خطیرتر می شود و آنگاه که نوبت به زعامت امام یازدهم می رسد حضرتش باید به گونه ای عمل کند که این مسئله شگفت آور و دور از اذهان را، برای مردم پذیرفتنی کند و انجام این کار نیاز به تکرار فراوان دارد. بلی، مسئولیت به حدی خطیر است که نخستین مبلغ این امر شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است و آنگا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پس از او هر یک از ائمه معصومین (علیهم السلام). به گونه ای از این امر تبلیغ شده است که بیشتر مردم قیام مهدی صاحب الزمان (علیه السلام) را پذیرفته اند و مقبول واقع شده است، گرچه در مصداق آن میان آنها اختلاف است.
حال اگر شخص پژوهنده و جست و جوگر به شرایط سیاسی، اجتماعی دوره امامت این بزرگوار آشنا باشد درک خواهد کرد که امام از یک سو با مردمی روبه روست که جز به مصالح شخصی و حفظ و حراست خویش از دست دشمن، به چیز دیگری نمی اندیشند و از سوی دیگر حضرت با حکومتی روبه روست که سالیان بسیاری درصدد بودند تا قائم آل محمد را به چنگ بیاورند و او را نیست و نابود کنند. بنابراین امام را سالیان دراز تحت حصر و پیگرد و حبس داشته اند که چنین شخصی پابه عرصه وجود ننهد یا اگر به دنیا آمده باشد او را از چنگ پدرش درآورند و به زعم باطل خویش او را نابود کنند.
حال اگر این جهات را، به باورداشت راسخ مردم در ظهور مهدی (علیه السلام) پیوست کنیم که همگان معترف به قیام شخصی به نام مهدی بودند، عظمت این امر بسیار روشن و هویدا می شود. و برای ما بسی شیرین است که بدانیم که امامی در حصر و حبس دشمن چگونه به معرفی فرزند خویش می پردازد و چگونه برای غیبت او زمینه سازی می کند با اینکه دشمن در صدد است تا هر لحظه بتواند به او دسترسی پیدا کند و او را نیست و نابود گرداند.
پس حضرت عسکری (علیه السلام) یگانه امامی است که باید اندیشه های مردم روزگار خویش را با غیبت حضرت مهدی منطبق گرداند و به آنها بفهماند که غیبت فرزندش به زودی آغاز خواهد شد و مسلمانان باید بدانند که با آغاز چنین امری از راه حقیقی خویش دست نکشند و منحرف نشوند. آن زعیم گرانقدر چون آبای طاهرینش تلاش کرده است تا غیبت ولی امر (علیه السلام) را به عنوان یک موضوع باورداشتی و ایمانی به مردم معرفی کند و به آنها بفهماند که غیبت حضرت حجت یکی از مصادیق ایمان به غیب است و فرق بزرگی است میان آن فردی که صرفاً به غیب ایمان دارد ولی امور غیبی هیچ تأثیری در زندگی او ایجاد نمی کند و شخصی که ایمان به غیب در سراسر زندگیش مشهود است و با ایمان غیب حضرت ولی عصر (علیه السلام)، در مسیر حضرتش گام برمی دارد و باور دارد که باید به عنوان پیرو حضرتش مقدمات ظهور را فراهم کند.
بدین جهت، بایسته است که حضرت تمام همّ و غم خویش را در صحنه اجتماع به کار گیرد و به گونه ای شایسته به معرفی فرزند خویش بپردازد و اذهان را برای پذیرش امامت او و قبول غیبت وی آماده نماید تا مردمان را از تزلزل در باورشان باز بدارد. لذا امام به انحای گوناگون در این مسیرگام برمی دارد تا بزرگترین وظیفه خویش را عملی کند؛ چرا که اگر او چنین امری را برای مسلمانان تبیین و تعیین ننماید به رسالت و امامت خویش عمل نکرده، بلکه به تعبیر قرآن اصلاً رسالتی انجام نداده است.
با این مقدمه و با توجه به اهمیت مسئله غیبت حضرت حجت (علیه السلام)، ابتدا گذری کوتاه به کلام حضرت رسول و ائمه معصومین (علیهم السلام) داریم و آنگاه به شیوه های عملی حضرت عسکری (علیه السلام) در این زمینه می پردازیم.
• عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من اهل بیتی یملا الارض عدلا کما ملئت ظلماً و جورا(۱)
این حدیث از بزرگان اهل سنت نقل شده و مورد پذیرش آنهاست که حضرت رسول فرمودند: اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را به قدری طولانی می کند تا اینکه شخصی از اهل بیت من خروج و ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.
• عن عبدالله بن مسعود عن رسول الله قال: لو لم یبق من الدینا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً منی یواطی اسمه اسمی یملا الارض عدلاً کما ملئت ظلماً
ابن مسعود از قول حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که فرمود: اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را طولانی گرداند تا مردی از فرزندان من خروج کند که اسم او مطابق اسم من است و او زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم پر شده است.
ممکن است کسی بگوید، کلام حضرت در مورد فرزندی از فرزندان اوست و از کجا معلوم است که مراد، حضرت حجت (علیه السلام) باشد. در پاسخ خواهیم گفت که خود حضرت در روایات کثیری فرمودند: دوازدهمین حجت پس از من مهدی صاحب الزمان است که شیخ طوسی (ره) در این زمینه روایات بسیاری از مبانی حدیثی نقل کرده است. مثل این روایت که حضرت در شب وفات خویش به حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود کاغذ و قلمی حاضر کن و آنگاه بر حضرت وصیت خویش را ابلاغ نمود که در بخشی از وصیت به معرفی ائمه اثنی عشر پرداخته، آنگاه چنین فرمود: فاذا حضرته الوفاه فلیسلمها الی ابنه محمد المستحفظ من آل محمد فذلک اثنا عشر اماما ثم یکون من بعد اثناعشر مهدیا فاذا حضرته الوفاه فلیسلمها الی ابنه اول المقربین له ثلاثه اسامی اسم کاسمی و اسم ابی و هو عبدالله و احمد، و الاسم الثالث مهدی هو اول المؤمنین (۲)
حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) در بخشی از وصیتش به حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: پس هنگامی که حضرت عسکری را موت عارض شود باید که امر امامت را به فرزندش، که برترین مقربین درگاه خداوند است، بسپارد که برای فرزندش سه اسم است؛ یک اسم او مثل اسم من است و اسم دیگرش مطابق اسم پدرش. یعنی احمد و عبدالله و اسم سوم او مهدی (علیه السلام) است و نخستین و برترین مؤمنان است.
مرحوم کلینی (ره)در اصول کافی در باب الغیبه سی و یک حدیث از ائمه معصومین (علیهم السلام) نقل کرده است و در کتاب کمال الدین شیخ صدوق(ره) و دیگر کتابها صدها حدیث در این زمینه نقل شده است که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.
• عن اصبغ بن نباته قال: اتیت امیرالمؤمنین فوجدته متفکراً ینکت فی الارض فقلت: یا امیرالمؤمنین مالی اراک متفکراً تنکت فی الارض، ارغبه منک فیها؟ فقال: لا و الله ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوما قط و لکنی فکرت فی مولود یکون من ظهری، الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلماً و جوراً، تکون له غیبه و حیره، یضل فیها اقوام و یهتدی فیها آخرون (۳)
اصبغ بن نباته می گوید: روزی به خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدم و حضرت را در حالت تفکر یافتم که در زمین نظر میکرد: به حضرت گفتم یا امیرالمؤمنین شما را در حالت تفکر می بینم که به زمین چشم دوختی آیا میل و رغبتی به آن داری؟
او فرمود: نه، به خدا سوگند هرگز رغبتی به دنیا ندارم و لکن تفکر می کنم درباره فرزندی که یازدهمین فرزند من است. او حضرت مهدی (علیه السلام) است که زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و جور پر شده است؛ برای او غیبت و حیرتی است که به سبب آن اقوامی گمراه می شوند و گروهی هدایت می یابند.
• عن حسن بن علی (علیه السلام) اما علمتم انه ما منا احد الا و یقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه الا القائم الذی یصلّی روح الله عیسی بن مریم خلفه، فان الله عز و جل یخفی ولادته. و یغیب شخصه لئلا یکون لا حد فی عنقه بیعه اذا خرج، ذلک التاسع من ولد اخی الحسین ابن سیده الاماء یطیل الله عمره فی غیبته، ثم یظهره بقدرته فی صوره شاب اربعین سنه، ذلک لیعلم ان الله علی کل شیء قدیر (۴)
امام مجتبی (علیه السلام) پس از صلح با معاویه که عده ای او را ملامت می کردند سخنان مفصلی ایراد کرد که بخشی از آن، درباره غیبت حضرت ولی عصر (علیه السلام) است: ای مردم، آیا شما نمی دانید که نیست از میان ما امامی مگر آنکه بر گردن او بیعتی از ناحیه طاغوت زمان واقع می شود، جز قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله)، آن شخصیتی که عیسی بن مریم پشت سر او به نماز می ایستد و خداوند زاده شدن او را پنهان نگه می دارد و او را غایب می کند تا اینکه در وقت قیام و خروجش برای احدی بر گردنش بیعتی نباشد. آن بزرگوار نهمین فرزند برادرم حسین (علیه السلام) است. خداوند عمر او را در زمان غیبتش طولانی می کند و آنگاه او را ظاهر می کند در حالی که کمتر از چهل سال دارد، و این به سبب آن است که خداوند بر هر فعل و کار تواناست.
• عن حسین بن علی (علیه السلام): قائم هذه الامه هو التاسع من ولدی و هو صاحب الغیبه و هو الذی یقسم میراثه و هو حی (۵)
حضرت حسین بن علی فرمودند: قائم این امت، نهمین فرزند من است و او دارای غیبت، و کسی است که میراثش را تقسیم می کند در حالی که زنده است.
• عن علی بن الحسین (علیه السلام): القائم منا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا لم یولد بعد، لیخرج حین یخرج و لیس لا حد فی عنقه بیعه (۶)
علی بن الحسین (علیه السلام) فرمودند: قائم آل محمد، زاده شدنش بر مردم پنهان است به گونه ای که می گویند او زاده نشده است هر آیینه او قیام می کند در حالی که برای احدی برگردن او بیعتی نیست.
• عن ام هانی قالت: لقیت ابا جعفر محمد بن علی (علیه السلام) فسئلته عن هذه الایه، فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس، قال: الخنس امام یخنس فی زمانه عند انقطاع من علمه عند الناس سنه ستین و مأتین، ثم یبدو کالشهاب الواقد فی ظلمه اللیل، فان ادرکت ذلک قرّت عینک (۷)
ام هانی می گوید خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدم و از حضرت درباره این آیه پرسش نمودم «قسم به ستارگان بازگردنده، که به گردش درآیند و در مکان خود رخ پنهان نمایند» حضرت در پاسخم فرمودند: خنّس امامی است که در زمان خودش پنهان می شود در سال ۲۶۰ هجری و سپس ظاهر می شود چون ستاره نورانی در شب تیره و ظلمانی. پس اگر آن زمان را درک کنی چشمت روشن می گردد.
• عن اسحق بن عمار قال: قال ابوعبدالله (علیه السلام) للقائم غیبتان، احداهما قصیره و الاخری طویله، الغیبه الاولی لا یعلم بمکانه فیها الاخاصه شیعته و الاخری لا یعلم بمکانه فیها الاخاصه موالیه (۸)
اسحاق بن عمار می گوید حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: برای حضرت قائم (علیه السلام) دو غیبت است یکی غیبت صغرا و دیگری غیبت کبرا. اما در زمان غیبت صغرا کسی عالم و آگاه به مکان حضرت نیست مگر شماری از شیعیان ویژه ایشان و در غیبت کبرا نیز کسی عالم و آگاه به جایگاه حضرت نیست مگر دوستان نزدیک ایشان.
• عن محمد بن مسلم قال سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول: ان بلغکم عن صاحبکم غیبه فلا تنکروها (۹)
محمد بن مسلم می گوید از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می گفت: اگر خبر غیبت صاحب الامر به شما رسید، آن را انکار نکنید.
• عن علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفر (علیه السلام) قال: اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی ادیانکم، لا یزیلکم عنها احد، یا بنی انه لابد لصاحب هذا الامر من غیبه حتی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به انما هی محنه من الله عز وجل امتحن بها خلقه، لو علم آباوکم واجدادکم دینا اصح من هذا لاتبعوه، قال: یا سیدی من الخامس من ولد السابع؟ فقال یا بنی عقولکم قصر عن هذا، و احلامکم تضیق عن حمله، و لکن ان تعشوا فسوف تدرکونه (۱۰)
علی بن جعفر از گفته برادرش امام کاظم (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند: وقتی که پنجمین فرزند از امام هفتم غایب شود پس شما را به خدا، دینتان را دریابید و آن را از دست ندهید. ای فرزندم، بدرستی که چاره ای برای صاحب الامر از این غیبت نیست – و این غیبت به قدری طولانی می شود- حتی کسی که همواره می گفت این مسئله غیبت آزمایشی است که خداوند به سبب آن بندگان خویش را آزمایش می کند و اگر پدران و اجدادتان، دینی برتر از دینش می یافتند از آن تبعیت می کردند، از قولش برمی گردد.
علی بن جعفر می گوید من به برادرم گفتم: ای سرور من پنجمین فرزند هفتمین امام کیست؟ حضرت فرمودند: پسرم، عقلهایتان از درک او قاصر است و خوابهایتان ضعیفتر از حمل و درک اوست و لکن اگر زنده بمانید زمان او را درک خواهید کرد.
• عن الریان بن الصلت قال: قلت للرضا (علیه السلام) انت صاحب هذالامر فقال: انا صاحب هذا الامر و لکنی لست بالذی املا ها عدلا کما ملئت جوراً. و کیف اکون ذلک علی ما تری من ضعف بدنی، و ان القائم هو الذی اذا خرج کان فی سن الشیوخ و منظر الشبان، قویاً فی بدنه حتی لومد یده الی اعظم شجره علی وجه الارض لقلعها و لوصاح بین الجبال لتدکدکت صخورها، یکون معه عصا موسی، و خاتم سلیمان، ذلک الرابع من ولدی، یغیبه الله فی ستره ما یشاء، ثم یظهره فیملا به الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً (۱۱)
ریان بن صلت می گوید به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: یابن رسول الله، آیا شما صاحب الامر هستید؟ حضرت فرمودند: بلی، من صاحب این امر هستم ولکن من نیستم آن صاحب امری که زمین را پر از عدل می کند همان گونه که پر از جور و ستم شده؛ چگونه می توانم آن صاحب الامر باشم در حالی که ضعف را در بدنم مشاهده می کنی؟ بدرستی که قائم آل محمد شخصیتی است که وقتی قیام می کند در سن پیران است و منظر و جمال جوانان را دارد. او به حدی قوی است که با دستش بزرگترین درخت را از زمین می کند و اگر میان کوهها فریاد بزند صخره ها خراب خواهد گردید، با حضرتش عصای حضرت موسی (علیه السلام) و انگشتر حضرت سلیمان است. او چهارمین فرزند من است. خداوند او را در پناه خویش غایب می گرداند، به هر اندازه ای که خودش بخواهد آنگاه او را ظاهر می کند و زمین را پر از عدل و قسط می کند همان گونه که پر از جور و ستم شده است.
• عن عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) قال: دخلت علی سیدی محمد بن علی (علیه السلام) و انا ارید ان اساله عن القائم اهو المهدی او غیره فابتد أنی فقال لی: یا اباالقاسم ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره، و هو الثالث من ولدی، و الذی بعث محمداً بالنبوه و خصنا باالامامه انه لولم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جوراً و ظلما و ان الله تبارک و تعالی لیصلح له امره فی لیله، کما اصلح امر کلیمه موسی (علیه السلام) اذ ذهب لیقتبس لاهله ناراً فرجع و هو رسول نبی، ثم قال (علیه السلام) افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج(۱۲)
عبدالعظیم حسنی می گوید: روزی بر امام (علیه السلام) داخل شدم در حالی که اراده داشتم از حضرتش درباره حضرت مهدی (علیه السلام) سوال کنم که آیا مهدی اوست یا شخص دیگری؟ آنگاه خود امام (علیه السلام) شروع به سخن گفتن کرد و فرمود: ای ابوالقاسم بدرستی که قائم ما، حضرت مهدی است که انتظار در غیبت او امری لازم است و او سومین فرزند من است. قسم به خدایی که محمد (صلی الله علیه و آله) را به نبوت مبعوث گردانید و ما را به امامت برگزید اگر از دنیا جز یک روز بیشتر باقی نماند خداوند آن را به قدری طولانی گرداند تا قائم ما در آن روز قیام نماید و زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است و براستی که خداوند تبارک و تعالی امر او را در شبی اصلاح می کند همان گونه که امر موسای کلیم (علیه السلام) را در شبی اصلاح نمود، آنگاه او رفت تا برای خانواده اش آتش و روشنایی بیاورد و پس از مدتی برگشت در حالی که رسول و نبی شد. آنگاه امام فرمودند: بالاترین کردارهای شیعیان ما انتظار فرج است.
• عن علی بن مهزیار کتبت الی ابی الحسن صاحب العسکری (علیه السلام) اساله عن الفرج، فکتب الیَّ: اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین فتوقعوا الفرج (۱۳)
علی بن مهزیار می گوید به امام دهم (علیه السلام) نامه نوشتم و از ایشان در مورد فرج پرسش نمودم. حضرت در جوابم نوشت هنگامی که صاحب شما از میان ظالمین غایب شد پس انتظار فرج داشته باشید.
• عن ابی هاشم داود بن القاسم الجعفری قال سمعت ابالحسن صاحب العسکری (علیه السلام) یقول: الخلف من بعدی ابنی الحسن، فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لم جعلنی الله فداک؟ فقال (علیه السلام): لانکم لا ترون شخصه و لا یحل لکم ذکر اسمه، قلت فکیف نذکره؟ قال: قولوا الحجه من آل محمد (صلی الله علیه و اله) (۱۴)
ابوهاشم داود بن قاسم می گوید از حضرت علی النقی (علیه السلام) شنیدم که می گفت جانشین بعد از من فرزندم حسن (علیه السلام) است ولی شما با جانشین من چگونه اید؟ ابوهاشم می گوید: به امام عرض کردم مقصودتان چیست جانم به فدایتان؟ حضرت فرمودند: به دلیل اینکه شما شخص حضرت را نمی بینید و ذکر نام او نیز برای شما حلال و شایسته نباشد. من به امام عرض کردم پس چگونه او را بخوانیم و صدا بزنیم حضرت فرمودند: بگویید حجت و قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله).
اینها شمه ای بود از صدها حدیثی که معصومین (علیه السلام) در شناساندن حضرت ولی امر (علیه السلام) در زمینه سازی غیبت حضرتش از خود به یادگار گذاشتند و ما به پاس اهمیت موضوع به ذکر برخی از آنها پرداختیم تا اهمیت این موضوع را در دارازای تاریخ تشیع بیان کنیم و آنگاه موقعیت حضرت عسکری (علیه السلام) را در انجام این رسالت خطیر بررسی کنیم.
از مجموع اخباری که از ناحیه نبی اکرم (صلی الله علیه و‌اله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) درباره غیبت ولی امر (علیه السلام) وارد شده، چنین نتیجه می گیریم که غیبت صاحب الامر (علیه السلام) به عنوان امری مهم در تاریخ اسلام و تشیع مطرح بوده است به گونه ای که همواره پیروان راستین ائمه (علیهم السلام) از قیام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) پرسش می کردند و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه نیز به مناسبتهای گوناگون به تشریح این امر می پرداختند که به شمه ای از روایات اشاره کردیم و هم اکنون نقش ویژه حضرت عسکری (علیه السلام) را در این زمینه بیان می کنیم. چرا که یکی از بزرگترین مسئولیتهای آن بزرگوار معرفی فرزند خویش به عنوان امام و مقتدای مردم و زمینه سازی برای غیبتش هست و او برای ایفای این نقش خطیر به شیوه های گوناگون توسل جسته، امامت و غیبت حضرت ولی عصر را برای مشتاقان ولایت اهل بیت (علیه السلام) تبیین و تشریح کردند و ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.

۱. بشارت به ولادت
یکی از شیوه هایی که حضرت عسکری (علیه السلام) در معرفی فرزندش به کار گرفت بشارت به زاده شدن او بود و آشکار است که در شرایطی که دشمن منتظر است تا خبری از فرزند حضرت بیاید، او باید آن قدر دقیق عمل کند که دشمن بویی از این مسئله نبرد. بدین منظور امام به شیعیان ویژه و مورد اعتماد، زاده شدن حضرت مهدی (علیه السلام) را ابلاغ می کرد آنهایی که شیفته اهل بیت بودند در این راه متحمل هر گونه رنج و مصیبتی می شدند. یکی از افرادی که حضرت با نامه یا شفاهی زاده شدن فرزندش را به او بشارت داد اسحاق بن سعد است. او می گوید همواره از حضرت عسکری (علیه السلام) می شنیدم که می فرمود: حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا خارج ننمود تا اینکه جانشین خویش را دیدم. او شبیه ترین مردم به پیامبر خداست از حیث خلقت و سیرت؛ خداوند او را در هنگام غیبتش حفظ می کند و او را ظاهر می کند تا زمین را از عدل و داد پر نماید همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.(۱۵)
موسی بن جعفر بن وهب بغدادی می گوید از ناحیه حضرت عسکری (علیه السلام) توقیعی وارد شد که در آن چنین نوشته بود: «آنها به گمان خویش اراده قتل مرا دارند تا نسلم را قطع نمایند، ولی خداوند قول آنها را تکذیب می کند و اراده آنها تحقق نخواهد پذیرفت.»(۱۶)
باز در کمال الدین شیخ صدوق (ره) آمده است که احمد بن اسحاق قمی می گوید وقتی حضرت حجت (علیه السلام) متولد شدند از ناحیه امام یازدهم نامه ای به دستم رسید که به خط حضرت نوشته شده بود و در آن نامه به ولادت فرزندش و غیبت او اشاره نموده است: «بدان که برای ما فرزندی متولد شده است و این امر نزد شما مخفی و از همه مردم مکتوم و پنهان است و ما این مطلب را جز برای نزدیکان و دوستداران ولایتش اظهار نمی کنیم. دوست می داریم که این مسئله را به شما ابلاغ کنیم تا خداوند به سبب آن شما را مسرور گرداند همان طور که خداوند ما را با آن مسرور و شاد گرداند.»(۱۷)

۲. تصریح بر امامت فرزندش
دومین روشی که حضرت در معرفی فرزند خویش به کار گرفت تصریح بر امامت او در مواقع متعدد است. بدین ترتیب هر جا که مناسب مصلحت بود به معرفی فرزندش می پرداخت تا همگان از این مطلب آگاه شوند. البته باید توجه داشت که این نصوص و تصریحات نزد افراد مورد اعتمادی صورت می پذیرفت.
در کمال الدین آمده است که از حضرت درباره این حدیث سؤال شده است که پدرانش روایت کرده اند: ان الارض لا تخلو من حجه الله علی خلقه الی یوم القیامه و ان من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه.
یعنی زمین، خالی از حجت خدا نمی شود تا روز قیامت و هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، مرده است به مرگ زمان جاهلیت؟
حضرت در جواب فرمودند: این مطلب، کلام حقی است همان طور که روز حق است.
آنگاه به حضرت گفته شد: یابن رسول الله، امام بعد از شما و حجت و جانشین شما چه شخصی است.
حضرت فرمودند: او فرزندم محمد است. او امام و حجت بعد از من است و کسی که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. بدان که برای آن حضرت غیبت طولانی است که جاهلان در آن غرق می شوند و اهل باطل هلاک می گردند و موقعیت شناسان به تکذیبش می پردازند. آنگاه او ظهور می کند گویا من می بینم پرچمهای سفیدی را که بالای سرش می جنبد.(۱۸)
این کلام کنایه از این است که حضرت با نصرت و تاییدات حق تعالی بر همه غلبه می کند و همگان تحت امر او در خواهند آمد.
باز در کمال الدین آمده است که حضرت چنین فرمود: گویا من با شما هستم در حالی که شما بعد از من درباره جانشین من اختلاف می کنید. آگاه باشید کسی به ائمه بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اقرار داشته باشد و امامت فرزندم را انکار کند مثل کسی است که به جمیع انبیا اقرار می کند، ولی نبوت حضرت رسول را انکار می کند و کسی که منکر رسول خداست مثل کسی است که منکر جمیع پیامبران است؛ چرا که اطاعت از آخرین ما چون اطاعت از اولین ماست و منکر آخرین امام، مثل منکر اولین امام است. آگاه باشید که برای فرزندم غیبتی محقق می شود که به علّت آن مردم در شک و حیرت واقع می شوند مگر کسانی که خداوند آنها را از این شک و تردید مصون نگه دارد.(۱۹)
با تأمل در این روایت، عنایت و توجه ژرف حضرت را در معرفی جانشین بعد از خود و غیبت فرزندش، بوضوح مشاهده می کنیم و این مطلب به قدری حائز اهمیت است که حضرت منکر امامت و غیبت صاحب الامر (علیه السلام) را چون کسی می داند که همه ائمه (علیهم السلام) و همه انبیا را انکار کند و چنین شخصی در شریعت برابر با کافر است. چرا که اسلام با ایمان به وحدانیت خدا و باور به نبوت و رسالت رسولان و باور به معاد تحقق خواهد پذیرفت و اگر کسی یکی از این سه رأس هرم را نداشته باشد اسلام ندارد. و هنگامی که چنین عبارات شیوایی به دست یاران و اصحاب حضرت می رسید آنها با عزمی راسخ به شناخت امام خویش می پرداختند و خود را برای غیبت صاحب الامر آماده می کردند.

۳. از راه نشان دادن فرزندش به اصحاب خاص
یکی از شیوه هایی که حضرت در معرفی جانشین پس از خود به کار می گرفت نمایاندن فرزندش به اصحاب خاص بود، که از راه دور و نزدیک به دیدار وی می آمدند. امام هرگاه مصلحت می دید حضرت حجت (علیه السلام) را به آنها می نمایاند تا آنها با یقین و باور به این امر خطیر، به عنوان نماینده و شاهدی گویا در سراسر جهان اسلامی به معرفی حضرت قائم (علیه السلام) بپردازند. در این مجال ما به برخی از این دیدار ها اشاره می کنیم که در کتاب کمال الدین شیخ صدوق(ره) بدان اشاره شده است:
یکی از نخستین کسانی که به دیدار حضرت صاحب الامر نایل آمده و هنگام زاده شدن او در کنار مادر گرامیش حضور داشته است حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) است که حکایت مفصل این قضیه را در باب زاده شدن حضرت حجت نقل کردیم و حکیمه افزون بر ناظر بودن بر ولادت حضرت قائم، ایامی متوالی آن حضرت را ملاقات کرده است، مثل روز سوم و هفتم و چهلم ولادت.(۲۰)
البته باید توجه داشت که حکیمه (علیها السلام) بیش از این مقدار به دیدار حضرت حجت نایل آمده است ولی آنچه در برخی از تواریخ آمده است اشاراتی به همین اندازه است که ذکر شد.
تذکر دیگر این است که حضرت حکیمه (علیها السلام) یکی از کسانی است که همت خویش را در معرفی امام زمانش مصروف داشته و در این راه گامهای مؤثری برداشته که در کمال الدین به آن اشاره شده است.(۲۱)
از ابی غانم خادم چنین نقل شده است که برای حضرت عسکری (علیه السلام) پسری متولد شده است که او را محمد (صلی الله علیه و آله) نام گذارده است و آن بزرگوار فرزند خویش را در روز سوم ولادت به اصحاب و یاران خویش نشان داد و او را به آنها معرفی نمود. و فرمود:
این صاحب و امام شماست بعد از رحلت من، و او خلیفه و جانشین من است. و او همان قائم آل محمد است که گردنها در انتظار او کشیده شده است. یعنی مشتاقان در انتظار او به سر می برند و آنگاه که زمین پر از ستم و ظلم شده است او قیام خواهد نمود و زمین را از قسط و عدل پر خواهد کرد.(۲۲)
محمد بن حسن کرخی می گوید از ابوهارون شنیدم که می گفت من امام زمان (علیه السلام) را ملاقات کردم در حالی که روز ولادتش روز جمعه سال ۲۵۵ بوده است.(۲۳)
محمد بن عثمان عمری (ره) و محمد بن ایوب بن نوح، و معاویه بن حکیم می گویند که ما در منزل حضرت عسکری (علیه السلام) بودیم که حضرت ما را به ملاقات امام زمان (علیه السلام) مشرف گرداند. جمع ما در این ملاقات چهل نفر بود. پس از آنکه حضرت فرزند خویش را به ما نشان داد، فرمود: ای مردم بدانید که این آقا امام شما و خلیفه بعد از من است. او را اطاعت کنید و بعد از من در آرا و عقاید و ادیانتان متفرق نشوید که این امر سبب هلاکت شماست. آگاه باشید که شما بعد از این، او را ملاقات نخواهید کرد. آنگاه این راویان می گویند چند روز از این ملاقات نگذشته بود که به ما خبر دادند که حضرت عسکری از دنیا رفته است.(۲۴)
یکی از اشخاصی که از حضرت می خواهد که خلیفه و امام بعد از خودش را به او معرفی کند یعقوب بن منقوش است. او می گوید به امام عرضه داشتم: ای سرور من، متصدی امر امامت بعد از شما چه کسی خواهد بود؟
حضرت فرمودند: این پرده را بالا بزن. من پرده را به کناری زدم. آنگاه دیدم که پسربچه ای بیرون می آید که به نظر می رسد هشت ساله یا ده ساله باشد دارای چهره ای نورانی، ابروانی کشیده، شانه هایی گشاده و موهایی زیبا. آنگاه او روی پا یا در دامن پدر می نشیند. پس از این ماجرا امام به یعقوب بن منقوش می گوید این آقا صاحب و امام شماست و سپس آن کودک، حضرت حجت (علیه السلام)، بلند می شود و امام به او می گوید: ای فرزندم، در جای خویش باش تا وقت معین.
یعقوب می گوید: کودک داخل منزل شد و من همواره به او نگاه می کردم.
پس از این ماجرا امام (علیه السلام) به من فرمودند: ای یعقوب، هم اکنون به داخل منزل نظر کن، من به دستور آن گران قدر داخل منزل شدم ولی به هیچ وجه دیگر آن کودک را ندیدم.(۲۵) آنچه در این روایت پس از معرفی حضرت جلب توجه می کند چگونگی نشان دادن و نمایاندن اوست. چرا که امام به او دستور می دهد که پرده منزل را بالا بزند و او با این عمل می بیند فرزندی از منزل خارج می شود و نزد پدر می آید و پس از دیدار و معرفی، وقتی آن کودک از نزد پدر وارد منزل می شود امام به یعقوب می گوید هم اکنون داخل منزل برو و او را نظر کن. و هنگامی که او به اندرونی می رود مشاهده می کند که کسی در منزل نیست. به نظر می آید که حضرت با این قول و فعل می خواهد به یعقوب عملاً نشان دهد که امام شما بعد از من در پس پرده غیبت خواهد بود و این امر بر خدا بسیار آسان است همان گونه که در قید حیات من از نظر عموم مردم مستور و مخفی است، تا دشمن اطلاعی از او نیابد و فکر باطلی در ذهن خویش نپروراند.
شخصی دیگر که در حیات امام به محضرش رسیده و او فرزند خویش را به او معرفی نموده است، از اهل فارس است. او می گوید من به سامرا رفتم و به در خانه حضرت رسیدم. بدون آنکه اذنی بطلبم مرا به دورن منزل خواندند. من داخل بیت حضرت شدم و بر او سلام کردم. امام به من گفت: ابا فلان، حالت چه طور است؟ آنگاه به من گفت بنشین. پس از این امر از من سوالات متعددی از مردان و زنان اهل فارس پرسید.
آنگاه به من فرمود: به چه انگیزه ای بر ما وارد شدی؟ من به امام گفتم: میل و رغبت به خدمت شما مرا بدینجا کشانده است.
امام فرمود: پس در اینجا بمان. من در خانه ماندم و به اتفاق دیگر خدمتگزاران نیازهای منزل را از بازار تأمین می کردم. حضرت به من دستور داده بود وقتی که زنان در منزل نیستند من بدون اجازه وارد خانه شوم. روزی من بر حضرت وارد شدم. آنگاه صدای حرکتی را شنیدم که امام مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: حرکت نکن و به جای خویش باش. من جرئت نداشتم که برگردم یا وارد شوم. پس از مدتی کنیزی بر من وارد شد در حالی که در دستش چیزی بود که در پارچه ای پیچیده شده بود. پس از این ماجرا حضرت به من دستور ورود دادند. من وارد اتاق شدم و در این وقت وی کنیز را صدا زد و به او فرمود پرده را از روی امر مستور بردار. وقتی کنیز پارچه را از روی آن برداشت پسربچه سفید روی خوش سیما را دیدم. در این هنگام حضرت به من فرمودند: این آقا صاحب الامر و امام بعد از من است. آنگاه به کنیز دستور داد که آن آقا را برگرداند فارسی می گوید بعد از این ماجرا من هیچ وقت آن طفل را ندیدم تا اینکه امام عسکری (علیه السلام) از دنیا رفت.(۲۶)
تأمل در این روایت به ما می فهماند که دستگاه خلافت تا چه اندازه درباره زاده شدن حضرت صاحب الامر (علیه السلام) حساس بوده است که پدرش این امر را از نزدیکترین کسانی که همواره در جوارش به سر می بردند و به خدمت او مشغول بودند، پنهان می نمود. باز از کلام این شخص فارسی می توان استفاده کرد که امام با صلاح دید خویش فرزند را به برخی از اصحاب نشان می دادند ولی آنها بار دیگر آن حضرت را نمی دیدند و این خود زمینه جالب توجهی است برای شیعیان و اصحاب حضرت، که آماده غیبت ولی امر (علیه السلام) باشند.
یکی دیگر از کسانی که در حیات حضرت عسکری (علیه السلام) به دیدار فرزندش نایل آمده است احمد بن اسحاق اشعری قمی است که از یاران ویژه و از مؤمنین به شمار می رود. او می گوید روزی بر حضرتش وارد شدم و اراده داشتم که از وی در مورد جانشین بعد از خودش سؤال نمایم. قبل از اینکه من سخنی گفته باشم امام شروع به سخن گفتن نمود: ای احمد بن اسحاق، خداوند زمین را از اول خلقت آدم (علیه السلام) تاکنون از حجت خویش خالی نگذاشته است و بعد از این هم تا روز قیامت زمین را از حجت خویش خالی نمی گذارد. چرا که به واسطه وجود او حق تعالی بلایا را از زمین دفع می نماید و به برکت هستی او خداوند باران رحمت را بر زمین فرو می بارد و برکات خویش را از زمین می رویاند.
آنگاه احمد به حضرت می گوید: یابن رسول الله، امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
امام سریعاً برخاست و داخل یکی از اتاقها شد و سپس بیرون آمد در حالی که فرزندی به دوش داشت که صورتش چون ماه شب چهارده می درخشید و تقریباً سه ساله به نظر می رسید. آنگاه حضرت به من فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خداوند تبارک و تعالی و نزد حجتهای او کرامتی نداشتی این فرزند را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه با رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده است.
آنگاه امام فرمودند: ای احمد، مثل فرزندم در بین امت، چون مثل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند خداوند او را غیبتی طولانی عطا می نماید که در آن زمان کسی از هلاکت نجات پیدا نمی کند مگر فردی که خداوند او را به امامت حضرتش ثابت قدم بدارد و او را به دعا برای تعجیل فرجش موفق بدارد.
احمد به امام (علیه السلام) می گوید: ای سرور من، آیا آیت و علامتی هست که با آن قلبم مطمئن و آرام گردد؟
ناگاه دیدم بچه ای با زبان فصیح عربی می فرماید:
انا بقیه الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه و لا تطلب اثرا بعد عنی یا احمد بن اسحاق
من حجت خدا و بقیه الله در روی زمین هستم و من انتقام گیرنده از دشمنان حق هستم. ای احمد بن اسحاق پس از این اثری از من مجوی.
او میگوید من از منزل حضرت خارج شدم در حالی که مسرور و خوشحال بودم. روز بعد مجدداً به محضرش رسیدم و عرضه داشتم: یا بن رسول الله، از منتی که بر من گزاردی خیلی مسرور و خوشحالم. ولی رمز تشبیه او به خضر و ذوالقرنین به چه جهتی است؟
حضرت فرمود: به جهت طول غیبتش.
عرض کردم: آیا غیبت آن امام خیلی طولانی خواهد شد؟
فرمود: بلی، به حق خداوند آن غیبت به قدری طولانی خواهد شد تا جایی که اکثر معتقدان به امام قائم (علیه السلام) از وی باز می گردند و باقی نخواهد ماند از معتقدان به امامت او، مگر کسانی که خداوند در باب ولایت ما از آنها عهد و پیمان گرفته و نور امامت را در دلشان ثبت کرده، و با مددهای غیبی روح آنها را یاری نموده است.
ای احمد، این امری از امور الهی، و سرّی است از اسرار الهی و غیبی است از امور غیبی پروردگار عالم، پس بگیر آنچه به تو گفتم و کتمان کن این امر را، و از شاکران باش تا با ما در بهشت باشی.(۲۷)

نکته های هشت روایت فوق
از مجموع روایاتی که در باب معرفی حضرت حجت (علیه السلام) از راه دیدار با اصحاب ذکر کردیم به چند نکته شایان توجه بر می خوریم.
۱. بیشتر یا همه کسانی که حضرت به نحوی از انحا و در موقعیتهای گوناگون، فرزندش را حضوری به آنها معرفی کرد از بهترین اصحاب و یارانش بودند و امام کاملاً به آنها ایمان و باور داشت و برخی از آنها چون محمد بن عثمان(ره) از وکلای حضرت عسکری (علیه السلام) و از نواب چهارگانه بوده اند.
۲. حضرت به همه دیدارکنندگان دستور می دادند که این مسئله را از دیگران پنهان دارند و این سرّ را برای دیگران آشکار نکنند و این تأکید و اصرار حضرت حاکی از این است که ولادت حضرت حجت (علیه السلام) تا سالهای سال بر دستگاه حکومت پنهان بوده است یا اگر از ولادتش آگاهی داشتند بر محل زندگیش وقوفی نداشتند.
۳. در برخی از مواقع حضرت از دیدارکننده می خواست به داخل بیت شریفش بروند و حضرت حجت را بیابند و آنها چنین می کردند ولی اثری از حضرتش نمی یافتند. به نظر می رسد که امام می خواستند عملاً به اصحاب و یارانش بفهمانند که پنهان ماندن ولادت و غیبت حضرت حجت، برای خداوند امری سهل و آسان است و شما یاران باید از هم اکنون آماده چنین روزی باشید و باور و ایمان راسخ خویش را از دست ندهید.
۴. حضرت در بسیاری از مواقع در حین دیدار یا پس از پایان دیدار، به یارانش می فرمودند که این غیبت، بسیار طولانی است که طولانی بودن آن سبب می شود شماری امامت او را انکار کنند و از راه حق منحرف شوند این هشدار بجا و دقیق به همه اصحاب و یاران و وکلای حضرت بود تا وساوس شیطانی آنها را به ضلالت نکشاند و به طمع مطامع دنیوی راهی چون توقف در امر امامت یا قائمیت امام حسن (علیه السلام) یا انکار ولادت حضرت حجت را در پیش نگیرند. که چنین ضلالتهایی در تاریخ ائمه (علیهم السلام) گذشته از ناحیه اصحاب و یاران آنها، پیشینه داشته است و حضرتش با این تذکر همیشگی آنها را از چنین امر سوئی برحذر می داشت.

۴. از راه ارجاع شیعیان به وکلا
یکی از شیوه هایی که حضرت عسکری (علیه السلام) برای زمینه سازی غیبت فرزندش به کار گرفت ارجاع آنها به وکلای ویژه و موثقی بود که از ناحیه او به مردم معرفی می شدند و بدین طریق به شیعیانش می فهماند که در آینده نزدیکی امام در میان آنها نیست و لذا باید معالم دینی خویش را از کسانی دریافت دارند که به طریقی با امام زمان (علیه السلام) ارتباط دارند.
ما در باب وکلای حضرت عسکری در مورد شماری از آنها در حد توان صحبت کردیم و نامه های آنها به امام یا نامه های امام (علیه السلام) به آنها را بررسی کردیم. در اینجا به این قضیه اشاره می کنیم که حضرت به برخی از افراد می گفتند:
در صورت دسترسی نداشتن به ما به فلان شخص مراجعه کرده، معالم دینی خویش را از او بیابید.
احمد بن اسحاق می گوید روزی بر امام علی بن محمد (علیه السلام) وارد شدم و از او سؤال کردم: ای سرور من بعضی از اوقات برایم مقدور نیست که به خدمت شما برسم، پس در آن وقت به چه شخصی روی آورم و از چه کسی امتثال امر کنم؟
حضرت در جوابم فرمود: این ابوعمر ثقه و امین ماست آنچه او به شما می گوید و ادا می کند از ناحیه من گفته و ادا کرده است.
احمد میگوید: وقتی امام علی بن محمد (علیه السلام) از دنیا رفتند روزی به محضر فرزندش امام عسکری (علیه السلام) رسیدم و همان سؤال را تکرار نمودم؟ حضرت در جوابم فرمود: این عمر ثقه و مورد اعتماد ماست در زمان حیات و پس از مرگمان و او مورد اعتماد امام قبلی نیز بوده است. پس هرچه را او بگوید و به شما ادا کند از طرف من گفته و ادا کرده است.(۲۸)
و در غیبت شیخ طوسی درباره ایوب بن نوح آمده است که حضرت عسکری به عمروبن نوح فرموده است ای عمرو اگر دوست داری به شخصی از اهل بهشت نظر بیفکنی پس به این مرد، ایوب بن نوح، نظر کن.(۲۹)
و باز در غیبت شیخ آمده است که ابوعلی از امام عسکری می پرسد: با چه شخصی مراوده و معامله داشته باشم و قول چه کسی را قبول کنم؟
حضرت در جوابش چنین می فرمایند که عمری، سعید بن عثمان، و پسرش، محمد بن سعید، ثقه و مورد اعتماد ما هستند.
پس آنچه را که برای شما ادا می کنند و می گویند از طرف ما می گویند. پس به آنها گوش بسپارید و از آنها اطاعت کنید چرا که آنها ثقه و مورد اعتماد هستند و این سخن، سخن امامان گذشته، امام علی بن محمد و حسن بن علی (علیه السلام)، است.
از اخبار فوق و خبرهای بسیار دیگری که در اینجا از ذکر آن خودداری ورزیدیم چنین به دست می آید که امام بدین روش فضای مناسبی را برای غیبت حضرت حجت (علیه السلام) آماده می کردند تا جایی که وقتی از امام می پرسند اگر به دیدار شما موفق نشدیم به چه شخصی مراجعه کنیم، امام افرادی چون سعید بن عثمان و محمد بن سعید را معرفی می کند و دستور می دهد که وظیفه همگان است که سخنان آنها را بشنوند و از اوامر آنها اطاعت کنند. پس تأمل دقیق در این کلمات، هدایتگر روشنی است تا به نقش ویژه حضرت عسکری (علیه السلام) در زمینه سازی غیبت فرزندش پی ببریم.

پی نوشت ها :

۱. الغیبه ص ۱۱۲.
۲. الغیبه، ص ۹۷.
۳. بحارالانوار، ج۱، ص ۳۳۳.
۴. کمال الدین، ص ۳۱۶.
۵. همان، ص ۳۱۷.
۶. سوره «تکویر»، آیه ۷ و ۱۲.
۷. اصول کافی، ج۱، ص ۳۴۱.
۸. همان، ص ۳۴۰.
۹. همان، ص ۳۴۱.
۱۰. اصول کافی، ج۱، ص ۳۳۶.
۱۱. همان، ص ۳۷۶.
۱۲. کمال الدین، ص ۳۷۷.
۱۳. همان، ص ۳۸۰.
۱۴. کمال الدین، ص ۳۸۱.
۱۵. کمال الدین، ص ۴۰۸.
۱۶. همان، ص ۴۰۷.
۱۷. کمال الدین، ج۲، ص ۴۰۸.
۱۸. همان، ص ۴۰۹.
۱۹. کمال الدین، ج۲، ص ۴۰۹.
۲۰. کمال الدین، ج۲، ص ۴۲۴.
۲۱. همان، ص ۴۲۶.
۲۲. همان، ص ۴۳۱.
۲۳. همان، ص ۴۳۲.
۲۴. کمال الدین، ج۲، ص ۴۳۵.
۲۵. همان، ص ۴۰۷.
۲۶. کمال الدین، ج۲، ص ۴۳۵.
۲۷. کمال الدین، ج۲، ص ۳۸۴.
۲۸. الغیبه، ص ۲۱۵.
۲۹. همان، ص ۲۱۲.
منبع: جهانی، علی اکبر، (۱۳۸۴)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد