تولد و شکوفایی
پیش از پرداختن به این امر، در آغاز بایسته است به بیت شریف آن بزرگوار نظری بیفکنیم زیرا شناخت حسب و نسب افراد امری شایان توجه در درازای تاریخ بشری بوده است و امروزه نیز در دانشهای جامعه شناسی و روان شناسی جایگاه ویژه ای دارد. می توان گفت در همه ادوار تاریخ، دارا بودن خاندانی نیکو از افتخارات مردمان آن روزگار به شمار می آمده است و برعکس داشتن اجدادی ناصالح و غیرشایسته همواره مورد بیزاری جوامع بوده است.
حال هنگامی که انسان نگاهی به این بیت عظیم می افکند درمی یابد که آنها برترین کسان جوامع بشری در درازای تاریخ بوده اند، به گونه ای که برتر از آنها آفریده ای نیامده و نخواهد آمد. او از مهبطی است که در آن فرودگاه رجس و پلیدی راهی ندارد تا جایی که خداوند سبحان آنها را چنین ستوده است : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (۱)همانا خداوند اراده کرده است که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و طاهر گرداند. بر پایه مبانی حدیثی اسلام بارزترین مصداق این آیه حضرت پیامبر گرامی (صلی الله علیه و اله) و دخت گرامیش و علی ابن ابی طالب و دو سبط بزرگوار پیامبر یعنی حسن و حسین (علیه السلام) هستند و همچنین زادگان آنها از اوصیا و ائمه معصومین (علیهم السلام). البته باید توجه داشت که هر مظروفی به اندازه و بر پایه قابلیت ظرف است و اگر انبیا و اوصیا شایستگی عصمت را نمی داشتند هیچ گاه چنین مقام عظیم طهارت به آنها عطا نمی شد.
ما می دانیم که آن حضرت از منزلی برخاسته است که جدش برتر همه آفریدگان است و همه انبیا و اوصیا شاگردان مکتب اویند. بیتی که همه آزاد مردان و آزاد اندیشان افتخار رهروی آنها را دارند. ما چه می دانیم و چگونه می توانیم در بزرگی ایشان سخن بگوییم مگر آن که از برترین انسانها در وصف این خاندان استمداد بجوییم که فرموده است : اللهم صلی علی محمد و آل محمد شجره النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن العلم و اهل بیت النبوه، اللهم صلی علی محمد و آل محمد الفلک الجاریه فی اللجج الغامره یأمن من رکبها و یغرق من ترکها، المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق، اللهم صلی علی محمد آل محمد الکهف الحصین و غیاث المضطر المستکین و ملجا الهاربین و عصمه المعتصمین(۲)
خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست. آنها که درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت آمد فرشتگان و معدن علم، و اهل بیت پیامبر هستند.
خدایا بر محمد و آلش درود فرست. خاندانی که کشتی رهایی هستند در گردابهای خطرناک، هر که سوار آن گردد رهایی می یابد و هر که آن را واگذارد غرق می گردد، آنکه از آنها پیشی گیرد از دین بیرون شود و هرکه از آنها واپس ماند و بر پایه اوامر و فرامین الهی آنها مشی نکند، کوشش و تلاش او باطل خواهد شد.
بار پروردگارا بر محمد و آلش درود فرست؛ آنها که حصار محکم امت و فریادرس بیچارگان و پناهگاه گریختگان و فراریان و نگاهبانان طالبان عصمت و طهارت هستند.
ما بر این باوریم که اگر کسی بخواهد حق مطلب را در وصف این بیت شریف ادا کند باید از واژگان الهی خودشان بهره گیری کند. چرا که عقول قاصر بشری از درک ژرفای حقیقت وجودی شان ناتوانند.

نام پدر
نام مبارک پدرش علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب است. آن بزرگوار از ناحیه پدر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه (علیهم السلام) منتسب است و ایشان بزرگترین انسان عصر خویش به شمار می رفت. این مطلب نه از زبان دوستان علوی، بلکه از زبان دشمنان عباسی نقل شده است. متوکل در نامه خویش برای فراخوانش به سامرا چنین نوشته است که «امیرالمؤمنین به مقام و منزلت والای شما واقف است و خویشاوندی را مراعات کرده و حقت را بایسته می داند.»(۳)
و در فصول آینده بوضوح پی خواهیم برد که آن بزرگوار سرآمد انسانهای همروزگار خویش به شمار می رفت تا حدی که دوست و دشمن بدین مطلب اعتراف کرده اند.

نام مادر
درباره نام مادر حضرت میان مورخان اختلاف است؛ برخی او را سلیل خوانده اند (۴) و برخی دیگر نامش را حدیث گفته اند و دسته ای دیگر او را سوسن می شناسند.
در اصول کافی آمده است که حضرت عسکری (علیه السلام) در ماه ربیع الاول سال ۲۳۲ متولد شده است و مادرش ام ولد بوده که او را حدیث یا سوسن می نامیده اند.(۵)
در کلامی دیگر آمده است که امام دهم (علیهم السلام) همسرش را چنین ستوده اند : نام آن بانوی بزرگوار سلیل است و او دور از هرگونه پلیدی و آلودگی است.(۶)
از واژگان امام دهم چنین برگرفته می شود که آن بانو زنی مؤمنه و صالحه بوده اند و علمای رجال نیز مادر حضرت عسکری را شخصی پرهیزگار و عالی مقام دانسته اند گرچه در مورد نام ایشان اتفاق نظر ندارند.
آنچه در این مقام گفتنی است که این بانو زنی ام ولد بوده است و به خدمت حضرت علی النقی (علیه السلام) آمده است بعدها فرزندی چون حسن عسکری را در بطن خویش می گیرد و او را می پروراند؛ طفلی که امامت و زعامت جامعه را پس از پدر خویش برعهده می گیرد.
بدین مناسبت برخی گفته اند که چگونه است که موجودی حقیر، به اندازه ای شرافت و عزت می یابد که امامی او را به همسری خویش برگزیند و امام پس از او نیز از بطن چنین زنی پا به عرصه وجود می گذارد؟
باید بگوییم که بر پایه مکتب انسان ساز اسلام کنیز بودن هیچ نقصی برای انسان ایجاد نمی کند؛ چرا که همه انسانها در پیشگاه آفریدگار یکتا، بنده اند و شرافت و فضیلت به تقوا و پرهیزگاری است. همان گونه که خدای سبحان در قرآن چنین می گوید : یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر(۷) ای مردم، ما شما را از زن و مرد بیافریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا بدانید که گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست. محققاً خداوند علیم و خبیر است.
پیامبر گرامی اسلام از آغاز بعثت بتدریج شرایطی را فراهم کرد تا بردگان از آزادی برخوردار گردند و چون دیگر انسانها به شرافت و عظمت راستین خویش دست یابند. پس ملاحظه می شود که از دیدگاه انسان مکتبی، کنیز بودن هیچ عیبی در روح و روان آدمی ایجاد نمی کند. اگر از آیات و روایات صرف نظر کنیم و به خرد و علم مراجعه کنیم درخواهیم یافت که این دو منبع هم این مسئله را نقصی بر انسان نمی شمارند و تجارب تاریخی نشان داده است که در درازای تاریخ بشری انسانها به ظاهر پست به مقامات والایی رسیده اند و خردورزان هیچ خرده ای بر آنها نگرفته اند.
اگر چنین خرده گیری پذیرفته افتد، باید گفت که برخی از انبیا نیز شایسته مقام رسالت و نبوت نبوده اند؛ چرا که آنها نیز به خدمت دیگران درآمده اند و یا به پیشه های بی ارزش روی می آوردند. موسی (علیه السلام) سالهای بسیاری در خدمت حضرت شعیب (علیه السلام) بوده و به خدمتگزاریش سرگرم بوده است؛ بسیاری از آنها نیز به شبانی و کشاورزی می پرداختند و به این کار نیز افتخار می کردند. پس می بینیم که علاوه بر عقل و نقل، تجارب تاریخی نیز چنین امری را حقیر نمی شمارد.

زمان و محل ولادت
مورخان اسلامی در این باره گفته های گوناگونی بیان کرده اند که در این مقام به آن شاره می کنیم.
مرحوم مجلسی (ره) می گویند که آن حضرت در ماه ربیع الاول سال ۲۳۳ هجری پا به عرصه وجود نهاده اند(۸)در حالی که در النجوم تاریخ ولادتش سال ۲۳۱ ذکر شده است.(۹)
صاحب بحرالانساب بر این باور است که آن بزرگوار در سال ۲۳۲، جهان اسلام را به نور ولادت خویش منور کرده اند (۱۰) و دیگری بر این باور است که میلادش در سال ۲۳۳ به وقوع پیوسته است.(۱۱)
باید بگوییم که مشهور مورخان بر این گفته همراه هستند که این درّ گرانقدر در ربیع الاول سال ۲۳۲ هجری بیت علی النقی (علیه السلام) را به نور ولادتش منور گردانید.
در مورد محل ولادتش دو گفتار است؛ یکی اینکه آن بزرگوار در سامرا زاده شده است (۱۲)و گفته دوم اینکه ایشان در مدینه منوره زاده گشته اند.
اما با پژوهش و جست و جو در حیات این دو امام گرانقدر در خواهیم یافت که محل میلادش در مدینه منوره بوده است؛ زیرا به اتفاق نظر بسیاری از مورخان، هجرت حضرت به سامرا در سال ۲۴۳ واقع شده است؛ آنگاه که متوکل طی نامه ای از حضرت دعوت کرد که بدان شهر برود و حضرتش ناگزیر به چنین مسافرتی گردید.(۱۳)
اما آنچه در مورد زاده شدن حضرتش بیان شده است این است که او در سال ۲۳۰، یا ۲۳۱، یا ۲۳۲، یا ۲۳۳ به دنیا آمده اند. در حالی که هجرت پدرش حدود ده سال بعد انجام شده است. پس نقل صاحب جواهر(ره) در اینکه محل میلادش سامرا بوده است، بر خلاف منابع تاریخی ماست و کسی از مورخان بدان توجه نکرده است.

نام آن حضرت
حضرت علی النقی (علیه السلام) نام فرزند ارشد خویش را حسن گذاردند. او همنام با سبط اکبر پیامبر خداست و تا آنجا که تاریخ نشان می دهد برای امام بیش از یک نام نبوده است. ولی صاحب جنات الخلود ادعا کرده است برای آن بزرگوار دو نام بوده است، نامهای مبارک حسن و عبدالله.(۱۴)
با جست و جو و بررسی تاریخ روایاتی که در معرفی ائمه وارد شده است، به دست می آید که نام حضرتش حسن بوده است و در خبر لوحی که در آن اسمای ائمه ذکر شده است به همین نام مبارک تصریح شده است.(۱۵)

کنیه
امام دهم فرزند خویش را به ابومحمد معرفی کردند؛ چرا که محمد نام فرزند حضرت عسکری (علیه السلام) است که رهاننده عالم بشریت است و چشمان منتظران مخلص در انتظار ظهور اوست.

القاب
هنگامی که به کتابهای تاریخ و رجال مراجعه می کنیم در می یابیم که القاب چندی برای او ذکر شده است که ما به ذکر برخی از آنها می پردازیم.

۱. امین
در بحارالانوار مرحوم مجلسی(ره) آمده است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرزند خویش را به امین معرفی فرمودند(۱۶) چرا که او امین ترین انسان عصر خویش بودند.

۲. خزانه الوصیین
در دعایی که در مهج الدعوات وارد شده است امام باقر (علیه السلام) او را به خزانه الوصیین ملقب فرمودند(۱۷) بدین سبب که او گنجینه همه انبیا و اوصیاست.

۳. زکی
زکی به معنای پاک و طاهر و مهذب است و یکی از القاب شریف حضرتش زکی است و این لقب از آیه تطهیر نیز بهره گیری می شود.(۱۸)

۴. رفیق
از لوح محفوظی که در محضر حضرت زهرا (علیها السلام) بوده و به یادگار به ائمه (علیهم السلام) رسیده است، چنین برگرفته می شود که یکی از القاب آن امام، رفیق بوده است.(۱۹)

۵. سراج اهل الجنه
از آنجا که ائمه چراغ هدایت جوامع بشری بوده اند و حضرت حسن (علیه السلام) نیز چنین بوده است آن شخصیت بزرگوار به سراج اهل الجنه ملقب گشته اند و چه زیباست بهشتی که هدایتگر منیر آن، امام یازدهم باشد و بهشتیان در کنارش صف بزنند و از نعمات الهی برخوردار گردند.(۲۰)

۶. صادق
او صادق ترین و راستگوترین انسان زمان خویش است و به صادق ملقب گشته است تا صدق و راستیش بهره علمی برای رهروانش باشد.(۲۱)

۷. صامت
از ناحیه مقدس نبی اکرم این وصی گرانقدرش به صامت ملقب گردیده اند؛ چرا که ایشان همواره در حال سکوت و تفکر بوده اند و جز در موارد لازم لب به سخن نمی گشودند.(۲۲)

۸. طاهر
یکی دیگر از القابی که حضرت بدان زینت یافتند لقب طاهر است؛ زیرا طهارت ظاهر و باطن او بر دوست و دشمن هویدا بود و کسی را توان انکار چنین صفت روشنی نبود.(۲۳)

۹. مؤمن و مرشد
از آنجا که ایمان به حق و حقیقت با او آمیخته شده مشرف به لقب مؤمن گردیده اند، و راهنما و هدایتگر مردم در امور دینی و دنیوی بودند ملقب به مرشد گردیدند.(۲۴)

۱۰. عسکری
این لقب از القابی است که میان دوستداران حضرتش مشهور گشته است. تا جایی که بسیاری از علمای اهل رجال او را با چنین لقبی معرفی می کنند و در لوح محفظوی که به امانت به ائمه (علیهم السلام) سپرده شده، ایشان به لقب عسکری ملقب شدند،(۲۵) و وجه این لقب برای همروزگاران حضرت آشکار است؛ چرا که آن امام بزرگوار در شهر سامرا در محاصره نظامی کامل به سر می بردند. او در میان نظامیانی محصور شده بود که همواره او را زیرنظر داشتند تا برخلاف مصلحت نظام حاکم دست به کار نشود و هرگاه بایسته می دانستند ایشان را به زندان می افکندند یا او را از محبس آزاد می کردند.
می توان گفت که شیوع این لقب در میان علویان و محبان حضرتش، بیانگر مظلومیت حضرت است. چرا که از میان القاب چند، آن چنان به این لقب تمسک جسته اند که حتی این لقب را در بسیاری از اوقات به جای اسم شریف حضرت به کار می بردند.
باید متذکر شویم که در کتابهای روایی و رجالی، القاب دیگری برای حضرتش ذکر گردیده است مثل میمون، نقی، عالم و ولی الله و برخی القاب دیگر که به جهت ایجاز از بیان آنها خودداری کردیم.
اما القابی نظیر تقی، خالص، سخی، شافی، شفیع، مرتضی، مضیء، موفی، مهتدی و مستودع که در کتابهای تاریخی آمده است، در زبان روایی ذکری از آنها به میان نیامده است. باید دانست که مراد ما از بیان این مطلب، نفی چنین صفات حسنه ای از حضرتش نیست؛ چرا که یقیناً ائمه و انبیا (علیهم السلام) مصداق روشن و اکمل این صفات هستند. بلکه نظرمان از طرح این مطلب، آن است که چنین صفاتی در روایات ذکر نشده است. اما اگر بخواهیم انبیا و اوصیا را ملقب به القاب و اوصافی گردانیم مسلماً آنها شایسته همه صفات حسنه هستند که در پهنه تصورمان می گنجد. باید گفت اختصاص دادن برخی از القاب به یک امام از باب حصر آن صفات در یک امام نیست به گونه ای که امامی دیگر شایسته آن نباشد؛ بلکه با توجه به کتاب های روایی و رجالی آنها به چنین صفاتی دست یافته اند و به ذکر آن همت ورزیده اند.

محیط رشد
امروزه از دیدگاه روان شناسان بررسی و ثابت شده است که شکل گیری شخصیت آدمی به اموری چند وابسته است که از اجتماع این صفات، منش و رفتار هر شخصیتی شکل می گیرد و اهم آنها عبارتند از: وراثت، محیط جغرافیایی، محیط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی.
روان شناسان می گویند اینها اموری هستند که شخصیت هر انسانی به واسطه آن پی ریزی می شود و اهمیت هریک از اینها را به اندازه ای می دانند که هر روان شناسی در زمینه ویژه ای از این امور به فعالیت می پردازد. دانشمندان روان کتاب های بسیار را در این زمینه تالیف کرده اند، تا جوامع کنونی در ساختن جامعه خویش بدین امور مهم توجه کنند.
گفتنی است که محیط، تنها شامل امور جغرافیایی نیست؛ بلکه روابط با دیگران یا زندگی گروهی و راه زندگی هر جامعه که به مانند فرهنگ آن جامعه شناخته می شود باید زیر عنوان «محیط» قرار گیرد و نفوذ این عوامل بر رفتار افراد نیز در نظر گرفته شود. پس می توان گفت که عوامل ارثی و محیط جغرافیایی یا طبیعی همراه با محیط اجتماعی و فرهنگی در رفتار افراد تاثیر می گذارد.(۲۶)
حال بر این پایه به محیط رشد آن حضرت، نظری می افکنیم تا ببینیم ایشان در چه محیطی بزرگ شده اند که چگونگی رشد و شکوفایی ایشان، سیره عملی برای تربیت فرزندانمان گردد.
از حیث وراثتی، او از خاندانی برخاسته است که سرآمد همه آفریدگان عالمند، بیت او، بیت وحی و رسالت و مهبط فرشتگان و پاکان است. اجتماع کوچک خانوادگی او، بنیاد یافته از پدری است که امام و مرشد انسانهای روزگار خویش بوده است و دوست و دشمن به فضل او اعتراف کرده، او را مادری است که حضرت نقی (علیه السلام) او را سلیل و پاک و مبرا از هرگونه پلیدی و آلودگی معرفی کرده است.
شبراوی در این باره چنین داد سخن می دهد: شگفتا که چه خاندان والا و بلند پایه ای امام را به عرصه ظهور رسانده اند.
خاندانی که آوازه افتخار و سربلندی آنها را از طارم علا گذشته است و نیکیهای مطلق را در خود گردآورده اند. کمال و جلال آنها استثنا ندارد و همگان مرواریدهای عقد و مجدند، در شرف همانندند و گوی سروری را از همگان ربوده اند، چه اندازه دشمنان کوشیدند آنها را کم بها جلوه دهند و از شأن و شوکت آنها بکاهند لیکن خداوند همچنان بر درجات آنها می افزاید. دشمنان پیوسته در صدد تفرقه جمعیت آنها بوده اند، لیکن خدا نگهبان وحدت آنهاست و همواره دشمنان در تلاش تضییع حقوق آنها بودند، اما خداوند حافظ حقوق این خاندان است.(۲۷)
با ولایت چنین پدر و مادری، آشکار است که چه فرزندی تحویل جامعه داده می شود. کودکی در صغر سن بر تارک جامعه می درخشد و خود را از دیگر کودکان ممتاز می گرداند. صاحب جواهر الکلام در این باره می گوید: در یکی از روزها گذر مردی بر حضرت افتاد که در کنار دیگر همسالان خویش ایستاده ولی با آنها بازی نمی کند و مشغول گریستن است. رهگذر به او پیشنهاد کرد اگر به واسطه نداشتن اسباب بازی می گرید برایش تهیه کند تا با آنها بازی کند و از گریستن دست بردارد. آن کودک پاسخ داد: ای مرد ما را برای بازی و لهو لعب نیافریده اند. رهگذر از این سخنان متحیر می شود و از او می پرسد پس شما برای چه آفریده شده اید؟ در پاسخ می گوید: برای دانش و پرستش. آن شخص، حکمت این گفتار را از او می پرسد که از کجا چنین سخنی درست است. حضرت می فرماید: حکمت این کلام در کلام خداوند است که در قرآنش می گوید: افحسبتم انما خلقناکم عبثاً وانکم الینا لاترجعون(۲۸) آیا چنین می پندارید که شما را عبث و بیهوده بیافریدیم و به سوی ما باز نمی گردید. در این هنگام سائل متحیرتر از پیش، سؤالات دیگری از آن بزرگوار می پرسد و حضرت به او جواب می دهد.(۲۹)
پس ملاحظه می کنیم که آن حضرت شیرین ترین دوران زندگی خویش را در کنار پدر گرانقدرش گذراند و پدر به عنوان آموزگاری خردمند و راهبری بزرگ به آموزش و تربیت او همت گمارد تا جایی که با تربیت صحیح، آن کودک زمینه امامت را در نهاد خویش آماده کرد و خدایش او را به امامت انسانها برگزید. پدر در وصف فرزندش چنین گوید: فرزندم ابومحمد اصیل ترین چهره خاندان نبوی و استوارترین حجت خداست. او بزرگترین فرزندان من و جانشین من است و امامت و احکام به سوی او باز می گردد.(۳۰)

درک واقعیت در سنین کودکی
پیش از آنکه در این باره سخنی بگوییم بهتر است بدانیم مراد از کودکی چیست و کودکی به چه سنینی اطلاق می شود و در این روزگار او به چه چیزی می اندیشد و به چه کرداری دست می زند.
در کتابهای روانشناسی آمده است که در رشد و شکوفایی آدمی سه دوره نقش مهم و ویژه ای دارد.۱. دوره کودکی. ۲. دوره بچگی. ۳. دوره بلوغ.
آنها می گویند که دوره نخست از بدو زاده شدن تا شش سالگی را شامل می شود و دوره بچگی به سنین شش تا دوازده سالگی اطلاق می شود، و دوره سوم از دوازده تا هجده سالگی را شامل است.
آنها می گویند که اهم کارهای کودکان در این دوره به راه رفتن، خوردن و آشامیدن، سخن گفتن و ارتباط با دیگران و بازی کردن معطوف است و یکی از مسایلی است که در این دوره کودک به آن توجه دارد درک واقعیت است. ولی باید دید که درک و فهم آنها در چه اندازه ای است.
آنها می گویند که آغاز این امر، از گریستن و جلب توجه دیگران است. آنگاه اشیا و اشخاص برای او معنا پیدا می کند که غالباً فهم او به لمس اشیا و افراد وابسته است. او بتدریج مفاهیم و معانی را در ذهن کوچک و محدود خویش وارد کرده و جهان را بهتر درک می کند. سپس به نقش برخورد با دیگران پی می برد و می فهمد که برای گذراندن زندگی به همنوع خویش نیازمند است و با شناخت آنها به ارتباط برقرار کردن با دیگران می پردازد. همچنین به یادیگری کلمات می پردازد تا با ذکر و ادای آنها ارتباط بهتری میان خود و همسالان و بزرگتران برقرار کند.(۳۱)
از مطالعه دقیق این عبارات – که خود فرآیند پژوهش صدها روان شناس در زندگی کودکان در امکنه و ازمنه گوناگون است – چنین برمی آید که کودک غالباً بیش از این امور را نمی فهمد و بیشتر درک او محدود به امور مادی است. اما امام (علیه السلام) در سنین کودکی از درک والایی برخوردار است، درک واقعیتی که بالاتر از گمان هر انسان خردمندی است چه رسد که کودک بخواهد به تصور و تصدیق آن بپردازد.
صاحب جواهر الکلام می گوید: حضرت در سنین کودکی در کنار همسالانش ایستاده بود و مشغول گریستن بود و با دیگران به بازی نمی پرداخت. رهگذری از باب شفقت گفت: من هم اکنون برایتان وسایل بازی را فراهم می کنم تا با آنها به بازی بپردازید و از گریستن دست بردارید. حضرت می فرماید: ای مرد ما برای بازی آفریده نشده ایم تا من به لهو و لعب سرگرم شوم. شخص می پرسد: پس برای چه آفریده شده اید؟ او در پاسخ به قرآن تمسک جست که خداوند می گوید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون(۳۲) آیا گمان نمی کنید که شما بیهوده آفریده شده اید و به سوی ما باز نمی گردید. شخص سائل از این پاسخ متحیر می شود و آنگاه مسائل دیگری را از امام (علیه السلام) می پرسد و او به جوابش پرداخته و او را متوجه می کند که امر امامت به سن و سال بستگی ندارد و هرگاه خداوند افرادی را شایسته بداند و قابلیت رسالت و امامت را در آنها ببیند، این منصب را به آنها اعطا می کند گرچه در سنین کودکی باشد.(۳۳)
بیان این قضیه که از راههای گوناگون نقل شده است ممکن است برای بی خبران از مسائل تربیتی و روانی مطلبی ساده به نظر آید، ولی از دیدگاه دانشمندان و روان شناسان امری بسیار مهم و دقیق است.
گفتن این نکته بایسته است که سوگمندانه از دوران کودکی و جوانی ائمه (علیهم السلام) آگاهی دقیقی در دست نیست تا به چگونگی آموزش و تربیت آنها آشنا گشته و از آنها درس عملی برای آموزش و تربیت فرزندان خویش بیابیم. آنچه از این دوران در دسترس است مسائلی در زمینه زاده شدن و جای زاده شدن و مطالبی از این گونه است که اهمیت چندانی در امور تربیتی ندارد. البته بر شخص پژوهشگر پوشیده نیست که تاریخ نویسی در دوران امویان و عباسیان بیشتر به دست کسانی انجام می گرفته است که عاملان حکام وقت بوده اند و پیوند چندانی با ائمه نداشته اند.

پی نوشت ها :

(۱) سوره «الاحزاب»، آیه ۳۳.
(۲) مفاتیح الجنان، اعمال ماه شعبان
(۳) ارشاد، ص ۲۴۳.
(۴) قرشی، حیاه الامام العسکری(ع)، ص ۱۶.
(۵)اصول کافی ج۱، ص ۵۰۳.
(۶)حیاه الامام العسکری(ع)، ص ۱۶.
(۷)سوره «الحجرات»، آیه ۱۳.
(۸)بحارالانوار، ج۵، ص ۳۵.
(۹)النجوم الزاهره، ج۳، ص ۳۲.
(۱۰)بحرالانساب، ص ۲.
(۱۱)دایره المعارف، ج۲، ص ۴۵.
(۱۲)حیاه الامام العسکری (ع)، ص ۱۶.
(۱۳)فصول المهمه، ص ۲۶۲.
(۱۴)جنات الخلود، الجدول الثامن.
(۱۵)کمال الدین، ج۱، ص ۳۰۷.
(۱۶) بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۰۵.
(۱۷) مهج الدعوات، ص ۳۳۵.
(۱۸) بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۸۹.
(۱۹)کمال الدین، ج۱، ص ۳۰۷.
(۲۰)جواهر الکلام، ص ۱۵۴.
(۲۱)بحارالانوار، ج۳۶، ص ۲۸۹.
(۲۲)الانصاف، ص ۱۴۱.
(۲۳) بحارالانوار، ج۳۶، ص ۳۱۲.
(۲۴)بحارالانوار، ج۳۶، ص ۲۸۹.
(۲۵)همان، ص ۲۹۶.
(۲۶)روان شناسی تربیتی، ص ۵۶.
(۲۷)برگردان حیاه الامام العسکری(ع)، ص ۱۷.
(۲۸)سوره «المؤمنون»، آیه ۱۱۵.
(۲۹)جواهر الکلام، ص ۱۵۵.
(۳۰)اعیان الشیعه، ج۴، ص ۲۹۵.
(۳۱)روان شناسی تربیتی، ص ۱۲۲.
(۳۲)سوره «المؤمنون»، آیه ۱۱۵.
(۳۳)جواهر الکلام، ص ۱۲۲.
منبع: جهانی، علی اکبر، (۱۳۸۴)، زتدگی امام حسن عسکری(ع)، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد